
سعی کردم یارِ خوبی باشم امروز. هر چند مخفیانه اشکهام سرازیر شد. نه به خاطر خودم و خودمون، فقط به خاطر خودش. آمار &...
ادامه مطلب
کتاب را بستم.محکم زدم روی جلدش و گفتم: لعنتی.بعد هم مثل همه آن ترک سیگاریها، گوش پاککن را بین انگشتانم گذاشتم و رو کردم به آینه که: لعنتی. الان وقت یه دود غلیظه پ.ن۱: باید جز از کل نوشته استیو تولتز را خوانده باشید تا متوجه منظورم بشوید. پ.ن۲: امروز، اولین سالگرد زیر یک سقف بودنمان را با یک مافین شکلاتی و یک شمع زرد کوچک جشن گرفتیم....
ادامه مطلب