775. - تاریخ: 1397/1/4 ساعت: 14:35
من، بی اندازه در پیدا کردن و کشف کردن در زندگی شخصی آدمهای اطرافم ماهرم و ناخواسته هیچ چیز از زیر نگاهم پوشیده نمیماند. البته که میدانم این موضوع هیچ خوب نیست، چون گاهی چیزهایی را ناخودآگاه متوجه میشوم که اگر متوجه نمیشدم، اعصاب راحتتری داشتم. میترسم از چیزی که به تازگی دستگیرم شده ... میترسم از ادا...
770. - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 1:54
قبل از ازدواج، موسسات بهداشت یک سری آزمایشu200eهای خون از هر دو طرف میگیرند تا اگر مشکلات حادی داشته باشند، آنها را راهنمایی کنند. اغلب هم برایشان MCV و یا MCH مهم هستند. یک جورهایی اندازه و حجم گلبولهای قرمز را نشان میدهند و اگر از عددهای استاندارد کمتر باشند، احتمال مبتلا بودن به تالاسمی زیاد است....
767. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:38
"; if (!linksOnDifferentLines) {sameLineOrDifferentStr1="";sameLineOrDifferentStr2="";} var ru1=""; var ru2=""; var linkText=""; var linkTip=""; var linkTarget=""; var noDivOpen=new RegExp("]*>"); var noDivClose=new RegExp(""); var noBr =new RegExp("","g"); for (var i = 0; i "+ru1+linkText+ru2+linkS...
768. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:38
قسمت رمانتیک و شاعرانه و شعر پسند مغزم ذوب شده باشد انگار. مثل کرهای که در گرمای تفکرات، آرام آرام خودش را رها میکند و بعد دیگر هیچ. میشود تکهای از نبودنها. به جایش تا خرخره منطق و حساب و کتاب و جبر و زندگی همین است، همینقدر جدی و محکم، نشسته است. آنقدر که گاهی از دیوارههای مغزم پس میزنند بس
769. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:38
سعی کردم یارِ خوبی باشم امروز. هر چند مخفیانه اشکهام سرازیر شد. نه به خاطر خودم و خودمون، فقط به خاطر خودش. آمار &
761. - تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 3:45
سرفه میکنم. سرفههای خشک و پشت سر هم. انقدر که هر بار بعد از چند ثانیه سرفه پشت سر هم، نفس تازه میکنم و پشت بندش بلند با خودم زمزمه میکنم که اه و زهرمار.xa0 شد یک هفته. اول از یک خستگی شروع شدو بعد بیحالی و بعد صدایم شد شبیه به محمد آقا وقتی هفت سالم بود و در بازار میچرخیدم و او بیسکوییتهای رنگارنگش ...
762. - تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 3:45
قبلاً هم داشتم. میگرن از کودکی با من نفس کشیده و این روزها هیکلش چند برابر خودم شده. سایه به سایه من همیشه آمده و تقریباً دو سال است که خیلی ناگهانی، گوشه خیابان، دستهایش را بیخ گلویم فشار میدهد و باعث میشود من همهxa0ِ خودم را بالا بیاورم. یکبار هم ساعت ۵:۳۰ دقیقه صبح بود. آقای الف مرا برده بود اورژ...
763. - تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 3:45
خدایا، میدانم هستی. میدانم واقعیت داری. میدانم چیزهایی هست که نمیدانم. اما ناامید شدن صمیمیترین دوستم را دارم به چشم میبینم. برای او که همیشه کوهِ امید و چاره است، ناامیدی یعنی آخرِ راه. خدایا، کمی زودتر جوابxa0ِ این همه خواستنش را بده. جبران میکنم. اصلا خودم همهی لیوان جبران را به تنهایی سر میکشم. ...
764. - تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 3:45
دیشب خوابهای زیادی دیدم که همهشان یک طورهایی شبیه به سریال بود. حامله بودم و دستهایم، دور شکم احاطه شده بود. خوشحال بودم و ثانیه به ثانیه منتظر بزرگ شدن شکمم بودم. راستش حالا که از خواب بیدار شدم و در شکمم جز محتویات چندش طور، چیز دیگری نیست، یک جای خالی حس میکنم و آن شاید احساس تنهایی باشد. آدمها م...
765. - تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 3:45
اغلب خواب شیدا را میبینم. با هم آنقدر خوب و صمیمی هستیم که انگار چند سال پیش باشد. با همان عادتها و مشخصات رفتاری. همه چیز هم خوب است تا اینکه سر و کله همسرش یک جوری وارد داستان خواب من پیدا میشود. بی اغراق دلم برای آن روزها خیلی تنگ شده. برای صمیمیت و برای کسی که در کنارش نیاز به فیلتر نداشتم ولی آ...
766. - تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 1:26
امروز وقتی قلبم به درد آمد با خودم گفتم الان وقتش است که خدا در رحمتی که خیلی تبلیغش را میکند به رویم باز کند و بگوید بنده بیا، این دعوت نامهای که میخواستی. از این جهنم برو و زندگیت را آغاز کن. بعد هم در رحمتش را آرام ببندد و من بروم دنبال آغاز کردن زندگیم. کماکان منتظریم ما ...
760. - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 12:43
۹ آبان ۹۵. همین الان با یک عالمه خرید میوه و نان و تنقلات با آقای الف از سرکار برگشتیم خانه. کدو حلوایی خریدم تا برای اولین بار سوپ کدو حلوایی درست کنم. استخر بودم. توی گوشم هنوز آب هست و موهایم بوی کلر میدهد و نفس که میکشم به اندازه چهار تا میسیسیپی نفسم طول میکشد. آقای الف روی کاناپه نشسته و بازی ...
759. - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 19:32
فکر کردم بایدها و نبایدهای سال نو اعترافی است حاکی از اینکه میدانیم مقصر بدبختیهایمان خودمان هستیم نه دیگران. *کتاب جز از کل.
758. - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 9:34
وقتی بعد از ظهر پنجشنبه با حوله حمام روی تخت نشستی و داری شال میبافی و آقای میم برات قهوه ترک درست میکند.
749. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:07
به نظرم حق هر آدمی هست که انقدر بی حوصله بشود که یک آن منفجر و پخش دیوار شود. مگر ما هر کدام به تنهایی چقدر هستیم؟xa0 چند نفری را دوباره از زندگی ام ریختم دور. به نظرم هر چند سال یک بار باید همین کار را کرد. آدم های به درد نخور. آدم هایی که بیش از اینکه نفع برسانند پتک را برمیدارند و می کوبند بر روا...
751. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:07
گاهی عجیب از زندگی و کاری که با ما میکند، میترسم و فکر میکنم شاید بعضی آدم ها هم شبیه به من باشند. روی صندلی کارم نشسته ام و میزم از کاغذهای چرک نویس و خودکار و دستمال کاغذی پر است. کیفم را روی میز میگذارم. نه برای دسترسی بیشتر، صرفا برای اینکه هر کس پایش را به پارتیشن ما گذاشت با نگاه اول محتویات ر...
752. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:07
خیلی سخت شده باشد انگار. من سرکار می روم و ماه تمام می شود و حقوق می گیرم. آقای الف صبح با سختی چشم باز می کند، سرکار می رود و حقوق می گیرد و همه اش همان روزهای اول پودر می شود. صبح ها از روی تخت بلند می شویم، با لباس زیر توی هال دور خودمان چرخ می زنیم و شبیه به بازیگرهای معروف تئاتر های تالار وحدت،...
754. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:07
به مامان آقای الف تلگرام می زنم که ببخش جواب ندادم، لباس می شستم. در جواب بعد از کلی استیکر بوس میگوید: الهی دورت بگردم. می بوسمت. مواظب باش.xa0 چقدر فرق باید باشد بین آدمها؟ پرت می شوم به چند سال پیش. شهریور ۱۳۹۱. مادر او آمده بود خواستگاری و مرا طوری نگاه می کرد که انگار دشمن باشم و از همه چیزم یک...
755. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:07
خیلی حیفم آمد از اندازه خوشبختیم با او ننویسم. حس بینهایت خوشبختی وقتی سر میزند که شام ساده اما خوشمزه را با هم میخوریم و رو به سقف، روی زمین دراز میکشیم و از اینکه چقدر زندگی قشنگ است و چقدر راه مانده تا قشنگیهای بعدی حرف میزنیم.xa0 مرد شیرینی دارم. ساعت یک شب، دندانهای سفیدش را نشانم میدهد و میگوی...
756. - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:07
این روزها دلم بیشمار به کودکیام نیشگون میزند. هوس کردهام کاسهای پر از توت فرنگی بردارم و روی طاقچه خانه قدیمی بنشینم و همین که توت فرنگیهایم را گاز میزنم و پاهایم در هوای اتاق، یکی در میان تاب میخورند، رابطه خودم و بابا را نظارهگر باشم. ببینم که وقتی برایم کتاب داستان میخواند چه شکلی بود، وقتی نوار ...

برچسب‌های مرتبط

760 11 | 760 10 | 760 71 | 760 com | 760 76 | 760 79 | 760 29 | 760 70 | 760 axiscare com | 760 area code